برچسب:
نویسنده: طاها رستمیان
سر می رود جان از تن پیراهنی که...دستان سردت، در غروب رفتنی که...دورم سر می گشت خانه، آه انگارنزدیک می شد اضطراب مُردنی که...تا هر قدم، نزدیکِ در می رفت پایتروح غزل پر در می آورد از تنی که...یخ می زدم، بیسرپناه، از بهت دوری در زیر آوار سقوط بهمنی که...بغضی میان واژههایم راه می رفتمن هم قدم، با گریه های الکنی که...تا گیسویت در باد می آویخت، جان هممی سوخت در بُغض لَهیب خرمنی که...تا واژه، جان را روی لب، انکار می کرددر دشت می پیچید بانگ شیونی که...:مردی میان واژه ها پاشید از همدر انتظار بی سرانجام زنی که...امین کردبچه چنگییکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸۰۴:۱۳|+| نوشته شده توسط
امین کردبچه چنگی در یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
|
برچسب:
نویسنده: طاها رستمیان